|
در روم باستان، عده اي غيبگو با عنوان سيبيل ها جمع شدند و آينده امپراتوري روم را در نه كتاب نوشتند. سپس كتاب ها را به تيبريوس عرضه كردند. امپراطور رومي پرسيد: بهايشان چقدر است؟ سيبيل ها گفتند: يكصد سكه طلا. تيبريوس آن ها را با خشم از خود راند. سيبيل ها سه جلد از كتاب ها را سوزاندند و بازگشتند و گفتند: قيمت همان صد سكه است. تيبريوس خنديد و گفت: چرا بايد براي چيزي كه شش تا و نه تايش يك قيمت دارد بهايي بپردازم؟ سيبيل ها سه جلد ديگر را نيز سوزاندند و با سه كتاب باقي مانده برگشتند و گفتند: قيمت هنوز همان صد سكه است. تيبريوس با كنجكاوي تسليم شد و تصميم گرفت كه صد سكه را بپردازد. اما اكنون او مي توانست فقط قسمتي از آينده امپراطوريش را بخواند.
|
About![]()
روي تخته سنگي نوشته شده بود: اگر جواني عاشق شد چه کند؟ من هم زير آن نوشتم: بايد صبر کند براي بار دوم که از آنجا گذر کردم زير نوشته ي من کسي نوشته بود: اگر صبر نداشته باشد چه کند؟ من هم با بي حوصلگي نوشتم: بميرد بهتراست . براي بار سوم که از آنجا عبور مي کردم ، انتظار داشتم زير نوشته من نوشته اي باشد ، اما زير تخته سنگ جواني را مرده يافتم . Archivesدی 1389آبان 1388 مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 جملات عاشقانه وبلاگ دوستان عزيزم
ستاره
غم دل
بغض خيس
نيلوفر
دوستت دارم يه دنيا
کارت پستال
رويا
آهوي زيبا
سكوت دل
آينه شكسته
زينب
يك دنيا عاشقانه
شاپرك
بر باد رفتهCategories |